«اسکورت» به جنگجویان استخدامی اشاره دارد که اهداف حفاظتی آنها، افراد تحت تعقیب دولت هستند. در آستانه هرج و مرج مدنی در سالهای آخر سلسله سوئی، با ظهور حکومت وحشت در سراسر کشور، احساسات کینه و دشمنی در افراد مختلف ایجاد می شود…
وقتی ساکو یه گربه سیاه ولگرد رو به عنوان حیوان خونگی به خونه آورد، هیچوقت فکرش رو نمیکرد که اون یه هم خونهای براش بشه که کارای خونه رو انجام میده! اما یوکیچی، یه گربه غولپیکر که قدش حتی از ساکو هم بلندتره، یه گربهسان معمولی نیست. اون شدیداً به مهارت آشپزیش افتخار میکنه، و یه حراج خوب در سوپرمارکت، همیشه سیبیلاش رو میلرزونه. شاید ساکو هنوز نتونسته باشه خودشو جمع و جور کنه، اما حداقل یوکیچی رو داره!
عکاس آزادکار (فریلنسر) «کویا مادوکا» به دلیل خاصی، بازارش کساد شده است. وقتی که روی داستانی در پیست مسابقهی بین المللی فوجی کار میکند، با پسر دبیرستانیای ملاقات میکند که رانندهی فرمول ۴ بوده و «هاروکا آساهینا» نام دارد و ناگهان متوجه میشود که قلبش دوباره سریع میتپد. او تصمیم میگیرد که از آساهینا حمایت کند تا با تیم کوچک «کوماکی موتورز»، به رویای خود دست یابد. با این کار، زندگی مادوکا و آساهینا که سن و شخصیت کاملاً متفاوتی دارند، درهم میآمیزد.
درحالی که بشریت شکست خوردن پادشاه شیاطین به دستان قهرمان تنها را جشن میگیرد، ساکنان دنیای شیاطین خودشان را برای رقابتی ابدی آماده میکنند. یک تورنمنت برای انتخاب اینکه چه کسی وارث لقب پادشاه شیاطین شود. حالا سه ماه گذشته، و تورنمنت به خوبی پیش میرود… البته به جز اینکه شرکت کنندۀ محبوب بقیه در واقع انسان قهرمان هلک هست! لبخندزنان و شاداب به راحتی رقبای شیطانی خودش را شکست میدهد، و با صدایی بلند نفرتش نسبت به انسانها را اعلام میکند. با اینکه اعلام میکند خواستار نابودی بشریت است ولی معلوم نیست چه چیزی پشت این چهرۀ خندان پنهان شده. وامیریو یکی از “چهار پادشاه بهشتی”، که قلمروی شیاطین رو تحت نظر دارد، نسبت به نیت هلک شک دارد و میخواد بفهمد که این قهرمان واقعاً به دنبال چه چیزی است. و حالا لقب “پادشاه شیاطین” و سرنوشت دنیای شیاطین همگی به وامیریو بستگی دارد.