پس از یک فاجعه ، نیکول را با دوستان دوران کودکی خود پیوند داد ، هر یک از آنها خود را در معرض خطر قرار می دهند ، نیکول می داند که این نمی تواند اتفاقی باشد. اسرار گذشته آنها درحال بازگشت به آنها است.
هنگامی که شهر بیکینی باتم ناگهان از اقیانوس خارج میشود، سندی چیکس و باب اسفنجی به زادگاه سندی در تگزاس میروند و سعی میکنند بیکینی باتم را از دست یک مدیر شرور نجات دهند.