شینو یک روز متوجه می شود که بهترین دوستش ماریکو خودکشی کرده است. پس از ربودن کوزه خاکستر ماریکو از پدر بداخلاقش که همیشه او را آزار می داد، شینو به کیپ ماریگائوکا می رود، جایی که ماریکو همیشه می خواست برود…
آنزو موراتا را دنبال می کند که سیزده سال پس از سوختن خانه خانواده ثروتمند میتارای در آتش سوزی، به عنوان خانه دار به خانه میتارای ها نفوذ می کند تا خانه و خانواده ای را که از او گرفته شده است پس بگیرد.