یک نوجوان که به جای رفتن به مدرسه، درس هایش را در خانه یاد گرفته است، به مادر خود مشکوک شده و تصور می کند که مادرش رازی تاریک را از او پنهان کرده است...
یک تاجر به طور مرموزی در یک سلول زندان در فضای باز که تنها یک آسیاب قدیمی دارد از خواب بیدار می شود. او که مجبور است به عنوان یک حیوان باری کار کند، باید قبل از تولد فرزندش راهی برای فرار پیدا کند...